Gleanings13/Persian10
ر و خواصّی ديگر و رسمی ديگر ملحوظ ميشود که در غير آن نميشود و بهمين بيان و قاعده مقامات تفصيل و فرق و اتّحاد مظاهر قدسی را ادراک فرمائيد تا تلويحات کلمات آن مُبْدِع اسماء و صفات را در مقامات جمع و فرق عارف شوی و واقف گردی و جواب مسأله خود را در موسوم نمودن آن جمال ازلی در هر مقام خود را باسمی و رسمی بتمامه بيابی ... چون غيب ازلی و ساذج هويّه شمس محمّدی را از افق علم و معانی مشرق فرمود از جمله اعتراضات علمای يهود آن بود که بعد از موسی نبی مبعوث نشود بلی طلعتی در کتاب مذکور است که بايد ظاهر شود و ترويج ملّت و مذهب او را نمايد تا شريعه شريعت مذکوره در توراة همه ارض را احاطه نمايد اينست که از لسان آن ماندگان وادی بُعد و ضلالت سلطان احديّت ميفرمايد: "وَقَالَتْ اليَهُودُ يَدُ اللّهِ مَغْلُولَةً غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَلُعِنُوا بِمَا قَالُوا بَلْ يَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ" ترجمه آن اينست که گفتند يهودان دست خدا بسته شده بسته باد دستهای خود ايشان و ملعون شدند بانچه افترا بستند بلکه دستهای قدرت الهی هميشه باز و مهيمن است "يَدْ اللّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِم" اگر چه شرح نزول اين آيه را علمای تفسير مختلف ذکر نمودهاند ولکن بر مقصود ناظر شويد که ميفرمايد نه چنين است يهود خيال نمودند که سلطان حقيقی طلعت موسوی را خلق نمود و خلعت پيغمبری بخشيد و ديگر دستهايش مغلول و بسته شد و قادر نيست بر ارسال رسولی بعد از موسی ملتفت اين قول بی معنی شويد که چقدر از شريعه علم و دانش دور است و اليوم جميع اين مردم بامثال اين مزخرفات مشغولند و هزار سال بيش ميگذرد که اين آيه را تلاوت مينمايند و بر يهود من حيث لا يشعر اعتراض مينمايند و ملتفت نشدند و ادراک ننمودند باينکه خود سرّاً و جهراً ميگويند آنچه را که يهود بآن معتقدند چنانچه شنيدهايد که ميگويند جميع ظهورات منتهی شده و ابواب رحمت الهی مسدود گشته ديگر از مشارق قدس معنوی شمسی طالع نميشود و از بحر قدم صمدانی امواجی ظاهر نگردد و از خيام غيب ربّانی هيکلی مشهود نيايد اينست ادراک اين همج رعاع فيض کليّه و رحمت منبسطه که بهيچ عقلی و ادراکی انقطاع آن جائز نيست جائز دانسته و از اطراف و جوانب کمر ظلم بسته و همّت گماشتهاند که نار سدره را بماء ملح ظنون مخمود نمايند و غافل از اينکه زجاج قدرت سراج احديّه را در حصن حفظ خود محفوظ ميدارد ... چنانچه سلطنت حضرت رسول حال در ميان ناس ظاهر و هويداست و در اوّل امر آن حضرت آن بود که شنيديد چه مقدار اهل کفر و ضلال که علمای آن عصر و اصحاب ايشان باشند بر آن جوهر فطرت و ساذج طينت وارد آوردند چه مقدار خاشاکها و خارها که بر محلّ عبور آن حضرت ميريختند و اين معلوم است که آن اشخاص بظنون خبيثه شيطانيّهء خود اذيّت به آن هيکل ازلی را سبب رستگاری خود ميدانستند زيرا که جميع علمای عصر مثل عبداللّه أُبَی و أبو عامر راهب و کعب بن أشرف و نضر بن حارث جميع آن حضرت را تکذيب نمودند و نسبت بجنون و افترا دادند و نسبتهائی که "نعوذ باللّه من أن يجري به المداد أو يتحرّک عليه القلم أو يحمله الألواح" بلی اين نسبتها بود که سبب ايذای مردم نسبت به آن حضرت شد و اين معلوم و واضح است که علمای وقت اگر کسی را رد و طرد نمايند و از اهل ايمان ندانند چه بر سر آن نفس ميايد چنانچه بر سر اين بنده آمد و ديده شد اينست که آن حضرت فرمود: "ما أُوذي نبيّ بمثل ما أُوذيت" و در فرقان نسبتها که دادند و اذيّتها که به آن حضرت نمودند همه مذکور است " فارجعوا إليه لعلّکم بمواقع الأمر تطّلعون" حتّی قسمی بر آن حضرت سخت شد که احدی با آن حضرت و اصحاب او چندی معاشرت نمينمود و هر نفسی که خدمت آن حضرت ميرسيد کمال اذيّت را باو وارد مينمودند ... حال امروز مشاهده نما که چقدر از سلاطين باسم آن حضرت تعظيم مينمايند و چه قدر از بلاد و اهل آن که در ظلّ او ساکنند و به نسبت بآن حضرت افتخار دارند چنانچه بر منابر و گلدستهها اين اسم مبارک را بکمال تعظيم و تکريم ذکر مينمايند و سلاطينی هم که در ظلّ آن حضرت داخل نشدهاند و قميص کفر را تجديد ننمودهاند ايشانهم ببزرگی و عظمت آن شمس عنايت مقرّ و معترفند اينست سلطنت ظاهره که مشاهده ميکنی و اين لابدّ است از برای جميع انبياء که يا در حيات و يا بعد از عروج ايشان بموطن حقيقی ظاهر و ثابت ميشود ... و اين معلوم است که تغييرات و تبديلات که در هر ظهور واقع ميشود همان غمامی است تيره که حايل ميشود بصر عرفان عباد را از معرفت آن شمس الهی که از مشرق هويّه اشراق فرموده زيرا که سالها عباد بر تقليد آباء و اجداد باقی هستند و بآداب و طريقی که در آن شريعت مقرّر شده تربيت يافتهاند يکمرتبه بشنوند و يا ملاحظه نمايند شخصی که در ميان ايشان بوده و در جميع حدودات بشريّه با ايشان يکسان است و مع ذلک جميع آن حدودات شرعيّه که در قرنهای متواتره بآن تربيت يافتهاند و مخالف و منکر آن را کافر و فاسق و فاجر دانستهاند همه را از ميان بردارد البتّه اين امور حجاب و غمام است از برای آنهائيکه قلوبشان از سلسبيل انقطاع نچشيده و از کوثر معرفت نياشاميده و بمجرّد استماع اين امور چنان محتجب از ادراک آن شمس ميمانند که ديگر بی سؤال و جواب حکم بر کفرش ميکنند و فتوی بر قتلش ميدهند چنانچه ديدهاند و شنيدهاند از قرون اولی و اين زمان نيز ملاحظه شد پس بايد جهدی نمود تا باعانت غيبی از اين حجبات ظلمانی و غمام امتحانات ربّانی از مشاهده آن جمال نورانی ممنوع نشويم و او را بنفس او بشناسيم ...