Gleanings13/Persian5
بر اولی العلم معلوم و واضح بوده که چون نار محبّت عيسوی حجبات حدود يهود را سوخت و حکم آن حضرت فی الجمله بر حسب ظاهر جريان يافت روزی آن جمال غيبی ببعضی از اصحاب روحانی ذکر فراق فرمودند و نار اشتياق افروختند و فرمودند که من ميروم و بعد ميآيم و در مقام ديگر فرمودند من ميروم و ميآيد ديگری تا بگويد آنچه من نگفتهام و تمام نمايد آنچه را که گفتهام و اين دو عبارت فی الحقيقه يکی است لو أنتم فی مظاهر التّوحيد بعين اللّه تشهدون و اگر بديده بصيرت معنوی مشاهده شود فی الحقيقه در عهد خاتم هم کتاب عيسی و امر او ثابت شد در مقام اسم که خود حضرت فرمود منم عيسی و آثار و اخبار و کتاب عيسی را هم تصديق فرمود که من عند اللّه بوده در اين مقام نه در خودشان فرقی مشهود و نه در کتابشان غيريّتی ملحوظ زيرا که هر دو قائم بأمر اللّه بودند و هم ناطق بذکر اللّه و کتاب هر دو هم مشعر بر اوامر اللّه بود از اين جهت است که خود عيسی فرمود "من ميروم و مراجعت ميکنم" بمثل شمس که اگر شمس اليوم بگويد من شمس يوم قبلم صادق است و اگر بگويد در حدود يومی که غير آنم صادق است و همچنين در ايّام ملاحظه نمائيد که اگر گفته شود که کلّ يک شیءاند صحيح و صادق است و اگر گفته شود که بحدود اسمی و رسمی غير همند آنهم صادق است چنانچه میبينی با اينکه يک شیءاند با وجود اين در هر کدام اسمی ديگر و خواصّی ديگر و رسمی ديگر ملحوظ ميشود که در غير آن نميشود و بهمين بيان و قاعده مقامات تفصيل و فرق و اتّحاد مظاهر قدسی را ادراک فرمائيد تا تلويحات کلمات آن مُبْدِع اسماء و صفات را در مقامات جمع و فرق عارف شوی و واقف گردی و جواب مسأله خود را در موسوم نمودن آن جمال ازلی در هر مقام خود را باسمی و رسمی بتمامه بيابی ...